تبليغاتX
سینما آنلاین
سینما آنلاین
آدرس وبلاگ :: تماس با مدير ::

نام فیلم : « عشق سگی » ( Amores perros )

کارگردان : Alejandro González Iñárritu

بازیگران :

بابک رستمی
Emilio Echevarría    در نقش    El Chivo
Gael Garcí­a Bernal    در نقش    Octavio (as Gael García)
Goya Toledo    در نقش    Valeria
Álvaro Guerrero    در نقش    Daniel
Vanessa Bauche    در نقش    Susana
امیدیه    

« برای رسیدن به امید، آدم باید فرآیند تلخ، پردرد و سیاهی را طی کند. » ایناریتو

 

داستان فیلم در مکزیکوسیتی جریان دارد. سه داستان متفاوت با یک تصادف به هم می‌پیوندند و قصه‌ی فیلم را می‌سازند. هر یک از سه داستان از خشم انسان‌ها بر هم حکایت می‌کنند، زندگی‌هایی که بی‌شباهت به زندگی سگ‌ها نیست…

“آمورس پرروس”، روایت داستان عشق نامشروع پسر جوانی به همسر برادر تندخوی خود و تلاش پسر برای فراهم کردن مقدمات فرار به همراه زن برادرش با شرکت کردن در مسابقه‌ی وحشیانه سگ هاست. عشق ممنوع مرد متاهلی به یک مدل تبلیغاتی٬ عشق شدید دختر مانکن به سگ خود٬ و تصميم يه استاد دانشگاه براي ترک شغلش و پيوستن به يک گروه چريکي و بعد تبدیل شدن به مرد خیابانگرد و آدم کشی که گله سگ هایش در نبود دختر و همسرش تنها همدمان روزگارش شده اند٬ و نهایتا پیوند خوردن این سه داستان با وقوع یک تصادف رانندگی و تغییر این سه زندگی بعد از این تصادف ساختار اصلی فیلم عشق سگی است.

دنیای آدم­های فیلم با همه مختصات شخصیتی، ملموس است و برای شناخت این آدم ها نیازی به شناخت ملیت شان نداریم. آنها از همان وهله اول قابل باورند؛ از بزهکاران و حاشیه نشین­هایی که جنگ سگ راه می­اندازند، دار و دسته­های خیابانی تشکیل میدهند و به نوعی کارگردان قصد دارد، زندگی بی خانمانی این آدمها را روایت کند. در کنار این رویکرد، فیلمساز نگاهی به زندگی آدمهای طبقه متوسط و مرفه نیز دارد؛

   

 اما آنچه شیرازه اثر را شکل داده و به نوعی مهم‌ترین الگوی اثر به حساب می­آید، نسبت آدم­ها و رویدادها با مؤلفه تقدیر است. در واقع همین ویژگی است که اثر را با تمام امیدواری تلخ و در عین حال سیاه و دست نیافتنی جلوه­گر می­نماید. جبرگرایی ایناریتو نه تنها سرنوشت محتوم آدم‌ها را رقم می­زند، بلکه سایه سنگین خود را در همه شئون زندگی اجتماعی آدم‌ها در بر گرفته است. در واقع فیلم این تقدیر را هم محصول عمل پرسوناژها و هم شرایط سیاه و تلخ اجتماعی که آدم‌ها گرفتار آن هستند و به نوعی زندانی بودن آن‌ها در آن اجتناب‌ناپذیر نمایانده است.

 

از طرفی نگاه نافذ ایناریتو به عنصر حادثه را نیز نمی­توان نادیده گرفت. در اصل هسته حرکتی آثارش در همین مبنا استوار شده و گسترش یافته است. گویی تقدیر و حادثه هیچ نوع گریزگاهی برای انسان‌های اثر باقی نگذاشته­اند و انگار خود انسان­ها ( این نگاه در بابل بیش از عشق سگی وجود دارد ) در تغییر یا ایجاد این حوادث به همان شکلی که دوست دارند اتفاق نمی­افتند. از این رو مکافات و درگیری با این رویداد ناخواسته معلول شرایط پیش آمده است و همین رویداد، باعث درگیر شدن آدم‌ها با یکدیگر و تحت تأثیر قرار دادن آدم‌های اطراف و اجتماع بزرگ پیرامون خود می­شوند.

       

جدای از تدوین، موسیقی و طراحی فوق العاده، فیلم از رودریگو پریه­تو به عنوان فیلمبردار استفاده کرده که به شکل اعجاب‌آوری زمان‌های متمایز و نامربوط به هم به لحاظ توالی استمراری را در یک ساختار طراحی کرده است و به شکلی حساب شده مختصات رنگ‌ها را خفه و سوخته کرده است. اما فیلم تا حدی پیش می­رود که اگر عنصر رنگ و نور آن حذف شود عامل اصلی ارتباط با آدم­ها گسسته به نظر خواهد رسید. این توجه ایناریتو به عناصر قالبی نشان می­دهد که برای او ریختن روایت و قصه در یک فرم حساب شده که قاعدتاً از مؤلفه­های فنی نشأت می­گیرد چقدر برای او حایز اهمیت است.

     


عشق سگی سرشار از لحظات مرگی و زندگی، رذالت و رستگاری، یقین و ایمان، زندگی متزلزل و مرگ نامتعادل است. در واقع فیلم کشمکشی میان مذهب با تمام المان­های اخذ شده از اخلاقیات و ارزش های انسانی و شرارت­ها و رذالت­های شیطانی است. به همین خاطر است که مرز این دو موقعیت متضاد که در بستر عاطفه و معصومیت و تا حدودی امید دیده می­شود سرشار از بی­ثباتی و استیصال است و این بخش مهمی از ویژگی سینماگر یاغی مکزیک است...

|+| نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387 ساعت توسط بابک رستمی|