Fight Club

کارگردان : دیوید فینچر
فیلمنامه : چاک پالانیوک
تهیه کننده : آرنون میلکان
بازیگران :براد پیت , ادوارد نورتون, هلنا بونهام کارتر
139 دقیقه
محصول 1999 آمریکا
فردریش نیچه : در مورد کارهای بزرگ یا باید هیچ نگفت , یا باید با احترام سخن گفت...این جمله برای من دقیقا تو این فیلم مصداق پیدا میکنه...
درصحنه آغازین،لحظاتی پس ازپرتاب شدن از ذهن جک ، درمورد بمبی در زیر زمین چیزی می شنویم و به ناگاه از پنجره بیرون می افتیم؛ از30 طبقه سقوط می کنیم، از میان پیاده رو به درون زیرزمین وارد می شویم، از میان سوراخی بر جای مانده از یک گلوله به درون وانت حامل مواد منفجره و سپس ازطرف دیگر به بیرون راه می یابیم . این سکانس، که به صورت دیجیتال وبراساس مجموعه عکس هایی تک تک آفریده شده، هم حیرت آوروهم متناسب است ، چرا که نمایانگر اجزای متنوع مجموعه تفکرات هر روزه انسان هاست. هرچند تماشاگر برای درک تصویرگری نامنظم باشگاه مبارزه احتیاج به لغت نامه جدیدی دارد. باشگاه مبارزه فیلمی است پرماجرا که تماماً درباره درون گرائی است؛
فیلم برای قهرمان داستان، که با زندگی مصرف گرایانه واحساس مردانگی اغراق شده ای تصویرشده، موقعیت های ایده آلی ارائه می کند. دراین جا نیزمانند فیلم های اسکورسیزی،جسم مذکر در اثر خودآزاریهای مازوخیستی شمایلی مؤنث گونه می یابدومذکربودن نه فقط ازطریق زجردادن،بلکه از طریق میزان تحمل در برابر رنج، ثابت می شود.

جک که از بی خوابی رنج می برد برای آرامش خود راهی انجمن های روانشناسی برای بیماران لاعلاج می شود که پس از مدتی با فردی به نام تیلر آشنا شده و برای ارضای خویش به خشونت روی می آورند و باشگاهی با نام باشگاه مبارزه راه می اندازند که ...

باشگاه مبارزه دیوید فینچر ازنقطه مرکزی وحشت درذهن قهرمان داستان شروع می شود،هرچند برای تماشاگر مدتی وقت می برد تا این موضوع را دریابد.چیزی که تماشاگر می بیند محدوده ای است نیمه ظلماتی که درآن واحد هم دارای مرز است وهم محدودیت ندارد.ما درفضا وبا آرامش و سرعتی ملایم درحرکت هستیم.مسافرت ماباچشمک چراغ های نورانی ،موسیقی کوبی و تیترهای اول فیلم حیات می یابد. ودرست درلحظه ای که احتمال دارد ما با تعجب بپرسیم که این دیگر چه جورجائی است، با خشونت ازآن ورطه بیرون رانده می شویم وپس ازعبوراز یک اسلحه، آن را می بینیم که دردهان کسی چپانده شده است! فیلم باشگاه مبارزه ،مانند رمان ترتیب وقایع داستانی رامخل می کندودرعوض سلطه خودراباچند ایده ویرانگرکه جریان افکارعمومی رانشانه میرود ،تثبیت می کند،- ایده هایی که مشابه آنها در فیلم های دیگر هالیوودی به این وضوح به یاد نمی آید. « اصلاح خویشتن فقط خود ارضائی است، انهدام خویشتن شاید راه حل ما باشد» این شعار، تیلر درون است. کسی که شخصیت مثبت باشگاه مبارزه نیست،بلکه وجه دیگرقهرمان فیلم است؛دوست صمیمی قهرمان داستان که در واقع خویشتن مطلوب خود اوست . تیلردر واقع نا خودآگاه ذاتی وغریزی هرانسانی است،که البته کمی از نیچه نیزدراو تزریق شده تا بتواند به طورسلیس صحبتکند . ( درفیلم،صدای تیلردرپس کلمه <انهدام> شنیده می شود،اوالبته آن رابالحنی متفاوت وقویتر،تلفظ می کند وهمراهش نیزلبخند شیطنت آمیزمی زند. او را می توان این طور به نظرآورد که به شورای درجه بندی MPA پوزخند می زند،چرا که آنها با متوجه نشدن جلوه ضد آمریکایی وانتقاد اجتماعی این اثر،به آن درجه R دادند.) تیلر(برادپیت)،زندگی قهرمان داستان (ونیز روایتگر داستان ادوارد نورتون ) که در فیلم با نام جک خوانده می شود را غصب کرده و متصرف شده است.جک کارگری که نان بخورونمیری درمی آورد دچار کم خوابی است وکمترمی تواندراحت بخوابد،درک شعورش درحال ضایع شدن است واززندگی بیهوده وبی مصرفش نیزخودرا به کلی جدا می انگاردتیلراو را ترغیب می کند که رخوت وخشم فروخورده اش را درعمل بروزدهد.پس ازاولین درددل کردن جک با تیلر،تیلرازجک تقاضا می کند،اورا بزند.جک این خواهش رامی پذیرد وسپس تیلرمحبت او را جبران می کند .این آغازباشگاه مبارزه است؛ جامعه ای مخفی که فقط به روی جنس مذکرگشوده می شودوتیلر(یک هرج ومرج طلب نمونه) برای آن قانون وقاعده ترسیم می کند.اولین قانون باشگاه مبارزه این است که نبایددرباره باشگاه مبارزه باکسی حرفی بزنی.درباشگاه مبارزه: مردها پیرهن هایشان رادرمی آورندویکی یکی، ویکی دربرابریکی، باپاهای برهنه واردمی شوند، دراین نبرد همه چیزجایزاست تا جایی که طرف مقابل را نکشی.ایده باشگاه مبارزه به حدی جذاب ووسوسه انگیزاست که با تبدیل شدن به یک تجربه زنده- مستقل ازتیلر وجک- ترویج عمومی پیدا می کند، وبه زودی درتمام شهر، حتی در شهرهای دیگری در اقصی نقاط کشور، در زیرزمین هاوپارکینگ ها شاهد رشد قارچ گونه این نوع باشگاه هاهستیم. باانفجاراسرارآمیزپایگاه خود ساخته جک،او را به خانه تیلرنقل مکان می کند . تیلر ساکن قصری مخروبه و ویران در لبه گودال تخلیه زباله است. تیلرراه های متنوعی برای پایمال کردن قراردادهای اجتماعی دارد. اوکه«تروریست»صنعت تغذیه است ، به عنوان گارسون در رستورانی گرانقیمت کار می کند وهمان جاست که در سوپ مشتریان پیشاب می کند . شب ها هم به عنوان مسئول پروژکتور کار می کند و درآنجا هم فریم های معدودی ازفیلم های پورنو را در فیلم های خانوادگی جاگذاری می کند.تیلرهمچنین نوعی صابون با مارک اختصاصی خود را به فروشگاه های بزرگ می فروشد ؛ محتویات ناشناخته آن صابون ازکیسه های زباله های پزشکی چربی های زائد بدن انسان- استخراج شده است(این قانون شکنی آخری باعث شده که بعضی ها این فیلم را محکوم به ضد یهودی بودن نمایند ، اگرکسی،هرزمانی در لوس آنجلس زندگی کرده باشد متوجه شده که خانم ها در آنجا به همان راحتی که به آرایشگاه می روند ،وبه همان اندازه ، به درمانگاه های مخصوص از بین بردن چربی بدن هم سرمی زنند ، در آن صورت اولین مشغولیت ذهنی آدم پس از این صحنه معطوف به تنفر از خانم ها می شود، ونه تنفر از یهودی ها.) یکی ازشب هایی که آنها در حال صابون سازی هستند تیلردست جک را می بوسد وسپس پوست او را با قلیای خالص می سوزاند.اگر درد سریع ترین راه احساس زنده بودن است، پس تن سپردن به خود ویرانی همان چیزی است که تیلر و جک را احاطه کرده و به هم پیوند زده است پیوندی که هیچ کس نمی تواند بر آن چیره شود ، حتی مارلا (هلنا بونهام کارتر) ، زنی اساطیری با رنگ و روی رویائی و ظاهر یک معتاد به هروئین با چاشنی حرکات جودی گارلند، از همین روست که کسی که جک را در مورد تیلر دچار سوء ظن می کند ، مارالانیست بلکه زیاده خواهی و تکبر بی حد ومرز تیلراست که همه محدوده ها را زیر پا می گذارد.


وقتی جک برای ثبت وکنترل وقایع حضور نداشته باشد ، تیلر باشگاه مبارزه را به محل پروژه می هم تبدیل می کند؛ یک شبکه چریکی ساختمانهای بزرگ رامنفجرمی کند تا پایه های تشکیلات اقتصادی جامعه را هدف قرارمی دهد. وقتی سربازی در پروژه می هم کشته می شود،جک متوجه می شود که باید از شخصی که به اندازه او به خودش،نزدیک است جدا شود، هرچند خلاصی از شر تیلر آنقدرها هم راحت نیست .

باشگاه مبارزه مانند دیگرفیلم های فینچر( بیگانه،هفت،بازی ) تضادی را در برخورد با موجودی خشن وقاتلی بالفعل شکل می دهد،چیزی مانند خود ناخودآگاه در مقابل خودآگاه، قهرمان داستان که در اثر تماس با جامعه ای مسموم و منحرف، تضعیف شده، به سختی موفق می شود درمواجهه با این نیروی هرج ومرج آور، به رشته های ظریفی ازاخلاق وانسانیت چنگ اندازد. ( بازی، که کمتر از هر یک از دیگر فیلم های فینچر آدم را راضی می کند ، به درستی ممکن است دراین چهارچوب نگنجد.) به این ترتیب پوچی گرائی وفاشیسم ناپخته تیلر، ارزش هایی نیستند که کلوپ مبارزه مد نظردارد،هرچند فینچراین مطلب رابا دادن جلوه های جذاب ومسحورکننده به شخصیت تیلر تا حدودی کمرنگ کرده است . تیلر به عنوان موجودی مطلوب و مورد علاقه نشان داده شده است - و پیت که هرگز تا به این حد بی پرده ظاهرنشده بود،با بینی شکسته وجراحتی درحال خونریزی دربدن، خود را به عنوان بازیگری توانا تثبیت می کند،بازیگری که می تواند بیننده را میخکوب کند،آن هم فقط با گرداندن گردن...
چند تا از دیالوگ های فیلم که به نظرم جالب میومدن رو براتون انتخاب کردم...منتظر پست بعدی باشین...
|+| نوشته شده در چهارشنبه 14 آذر1386 ساعت توسط بابک رستمی|

