
شما بايد بتونين ضايعات رو حس كنيد.همه آدم هاي مربوط به يك نسل بنزين پر مي كنن،ميز كار تميز مي كنن و يا قرباني هايي با يقه هاي سفيد هستند.آگهي هاي مربوط به ماشين و لباس جذابيت خاص خودشون رو دارند.ما كار هايي رو مي كنيم كه ازشون متنفريم چون مي خواهيم با پولش چيز هايي رو بخريم كه بهشون احتياجي نداريم.ما بچه هاي نسل وسط تاريخ هستيم هيچ هدف و مقصدي نداريم هيچ جنگ بزرگي نداريم،ركود شديد نداريم،جنگ بزرگ ما يك جنگ روحي است.ركود شديد در زندگي خود ماست.ما با خودمون درگيريم همه ما بزرگ شده تلويزيون هستيم و مي خواهيم باور كنيم كه يروز ميليونر،ستاره سينما يا موسيقي مي شيم.ولي نه نمي شيم.بدون درد بدون قرباني ما هيچي نداشتيم پدرهای ما برامون مدلي بودن از خدا،اگر اونا ضامن مي شدند تو در مورد خدا چي مي گفتي؟تو بايد اين احتمال رو در نظر بگيري كه خدا وجود نداره يا كه اگه داره دوستت نداره احتمالا ازت متنفره اين بدترين چيزي نيست كه ممكنه اتفاق بيفته.ما به خدا نيازي نداريم گور پدر لعنت شدگي.گور پدر رستگاري. بنظر شما ما بچه هاي ناخواسته خدا هستيم يا خدا بچه ناخواسته ما.تو صاحب چيز هايي بودي ولي حالا ديگه نيستي ولي كاري رو بكن كه دوست داري وقتي همچي رو از دست بدي اون وقته كه آزادي تا هر كاري بكني.تو مي دوني ما چي هستيم؟يك تخت راحتي يه روكش،فقط يك روكش.اين براي زندموندن حياتيه اگر شكارچي جنگلي باشيم چي.با خودت مي گي پس ما چي هستيم؟ما مصرف كننده هستيم.ما پيامد جانبي نگراني از نحوه زندگي هستيم.قتل،جنايت،فقر پس سعي كن هيچ وقت كامل نشي از تمام و كمال بودن دست بردار،بذار تحول پيدا كني و به نتايج كار اهميتي نداه. اين زمان لعنتي من را شکنجه مي دهد نفرت انگيزه!اول لال مي شوي بعد کور مي شوي و بعد کر،ما روزي دنيا آمديم،ما روزي مي ميريم،همون روز،همون لحظه،برامون کافي نيست.سر يه قبر با پاهاي باز به دنيات مي آرن،يه لحظه نور سو سو مي زنه،بعدش باز شبه.پس پيش به سوي حجامت فکر...
|+| نوشته شده در پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت توسط بابک رستمی|

