کارگردان: Jim Jarmusch
فيلمنامه: Jim Jarmusch
ژانر: ماجراجويي ، جنايي ، درام ، وسترن
محصول: 1995 USA ، Germany ، Japan
اهنگساز: Neil Young
بازيگران:
Johnny Depp در نقش William Blake
Crispin Glover در نقش Train Fireman
Richard Boes در نقش Man with Wrench
George Duckworth در نقش Man at End of Street
Robert Mitchum در نقش John Dickinson
Gabriel Byrne در نقش Charlie Dickinson
Gary Farmer در نقش Nobody
جیم جارموش در نقل قولي ميگويد: مرگ، تنها چيزي است كه يقيناً در زندگي وجود دارد، و در عين حال بزرگترين رازِ زندگي هم هست...

خلاصه فيلم :
ويليام بلک حسابداري است که از شهري ديگر وارد يک شهرک صنعتي ميشود او با ديکنسون رئيس يکي از کارخانه دارها مواجه ميشود و در اين حين و طي درگيريهايي که به وجود مي ايد ويليام بلک از شهر متواري ميشود و ديکنسون سه ادمکش را به دنبال او ميفرستد و...
نقد فيلم :
سفر به ماوراء خويشتن
فيلم مرد مرده روايتي است از غرب وحشي و امريکاي خشن به روايت جيم جارموش کارگردان مستقل ساز امريکايي که در اين فيلم گريزي ميزند به تاريخ امريکا و چگونه گي شکل گيري فرهنگ امريکايي که از همان ابتدا با ريخته شدن خون انسانهاي زيادي مواجه بوده و از سوي ديگر جيم جارموش در اين فيلم سفري را اغاز ميکند سفري به عمق درون وسفري به فرهنگ اصيل امريکايي و مسئله مرگ که در اين فيلم نقش اصلي را بازي ميکند .جيم جارموش در اين فيلم مرگهاي زيادي را به تصوير ميکشد از نظر او نوع مرگ و گذشت از اين جهان بسيار مهم است . اينکه کشته شوي و يا بکشي اينکه به عنوان يک واقعيت مرگ را قبول کني و يا نه از نظر کارگردان فيلم بسيار مهم است جارموش در نقل قولي ميگويد: مرگ، تنها چيزي است كه يقيناً در زندگي وجود دارد، و در عين حال بزرگترين رازِ زندگي هم هست...
جيم جارموش فرهنگ امريکا را خالص نميداند او با زبان سينما اعتراض ميکند به اينکه سفيد پوستان مهاجر پا را به سرزميني به نام امريکا ميگزارند و صاحبان اصلي انرا که بوميان سرخپوست هستند را تا با وحشي گريهاي خود کشتند و اموال انها را و مهم ترين قضيه فرهنگ امريکاي اصيل را به تاراج بردند .
شخصيت کارخانه دار شهرک صنعتي ديکسون نمادي از همين سفيد پوستان وحشي و شخصيت "هيچکس "که يک سرخپوست است نمادي از فرهنگ و عرفان سرخپوستي است در واقع شخصيت ويليام بلک از اينهمه وحشي گري و از شخصيت خود فرار ميکند و با هيچکس سفري را اغاز ميکند به سوي سعادت و زندگي عاري از خشونت سفري به سوي مرگ و مرگي که زيباست. او از تاريکي ها فرار ميکند به سوي سرزمين مقدسي به نام سرزمين آب ها. هيچکس به او قول ميدهد که او را به انجا ببرد و لازمه اين کار اين است که ويليام بلک خالص بشود در صحنه اي ويليام بلک از خواب برميخيزد و چهره خود را به مانند شمايل سرخپوستان مشاهده ميکند و اين به اين مفهوم است که او در حال پاک شدن است .
غرب وحشي به قدري الوده و سياه است که هيچ رنگ ديگري نيست انسانها يا سياه هستند و يا سفيد و در اين بين حد وسطي وجود ندارد حالا سفيد پوستان نژاد پرست رنگ خود را با رنگ سياه عوض کرده اند و سرخپوستان شخصيت هاي سفيد داستان هستند .واين نماد بسيار زيبا وقتي قشنگ تر ميشود که فيلم مرد مرده را به صورت سياه و سفيد مشاهده کرد.بله فيلم مرد مرده به طريقه سياه و سفيد براي بيننده پخش ميشود و به نظر من اين فضا سازي و نمايش دورنگ سياه و سفيد درون مايه فيلم را به يک بلوغ واقعي ميرساند.صحنه پردازي هاي فيلم به شکل شگفت انگيزي تاريخ امريکا را روايت ميکند از همان سکانس هاي اوليه فيلم که ويليام بلک در شهر صنعتي قدم ميزند و از کنار کارخانه ها عبور ميکند و حرکت قطار که خود قطار نمادي است از زندگي شهري يک قول اهنين که حرکت ميکند و حرکت چرخها به روي ريل نمادي است از حرکت و چرخش انسان به سوي زندگي مدرن و شهري و جالب تر اينکه وقتي بلک از شهر فرار ميکند سوار بر يک اسب ميشود و در واقع با نماد اسب که نشانه زندگي عاري از مدرنيته است به سوي سنت گرايي حرکت ميکند و از دهکده هاي سرخ پوستي عبور ميکند که نماد تاريخ اوليه امريکاست و اين يک فلاش بک است که تمدن امريکايي و تاريخ امريکا به صورت معکوس نمايش داده ميشود.

ويليام بلک حالا در کنار شخصيت سرخپوست "هيچکس "به عرفان نزديک ميشود .او حالا وقتي مرگ حيوانات را ميبيند ناراحت ميشود و با انها همزاد پنداري ميکند درست مثل فلسفه هاي شرق و از سويي ديگر امريکا همچنان وحشي تر ميشود .و اين در فيلم هم در قالب صحنه اي که سه ادمکش که به دنبال ويليام بلک هستند به خاطر پول به همديگر رحم نميکنند و يکديگر را ميکشند جالب است که يکي از اين ادمکشها بعد از کشتن ديگري شروع به خوردن آن ميکند و اين اخرين نماد از سفيد پوستان مهاجر است که جارموش آن را در قالب يک حيوان وحشي و يک ادمخوار نمايش ميدهد و اين آدم خواري از زمان غرب وحشي تا به حال وجود داشته و خواهد داشت.

نماهاي داخلِ كوپه تأكيد بر قامت و قيافة آدمهايي است كه لبخند خشونتباري بر لب دارند. آنها هر چند لحظه تفنگهايشان را از پنجرة واگنها بيرون ميبرند و بهسويِ هر جنبدهاي شليك ميكنند. با همين چند نمايِ افتتاحيه، يورشِ سفيدپوستانِ مهاجم به قلبِ سرزمينِ بوميانِ سرخپوست بهطرزي موجز و در عين حال دقيق نشان داده ميشود. سفر ويليام بلک تا جايي ادامه پيدا ميکند که او به سرزمين "اينه اب ها"ميرسد اهالي دهکده ويليام بلک را سوار بر قايق ميکنند و نه جسم بي جان او را بلکه روح ويليام بلک را به سوي سرچشمه زندگي رهسپار ميکنند حالا ويليام بلک سفر جديدي را به سوي ماوراء اغاز ميکند و سفري که شايد به سرزميني ختم شود که انسانهايش نه سياه هستند نه سفيد بلكه انسانهايي سبز رنگ از نوع ارامش و دوستي انسانهايي اصيل به سرخي رنگ خورشيد ...

موسيقي فيلم هم موسيقي نام اشناي امريکايي و با استفاده از گيتار الکتريکي و با ريفهاي خشن گيتار دنبال ميشود و بهترين موسيقي که ميتوان براي نشان دادن اعماق انسان و خشونت درون به کار برد موسيقي راک و متال است. Neil Young که از بزرگان موسيقي راک به شمار مي ايد به عنوان اهنگ ساز مرد مرده ميگويد: آن ماشين غول پيكري كه بيمهار به حرکت درآمده بود، به نظرش غيرقابل کنترل ميآمد؛ گويي هيچ نيرويي نميتوانست مانعِ حركتش شود. قطع و وصلِ آكوردِ گيتارِ برقي با تغيير و قطعِ نماها بر اين موضوعِ غيرمتعارف دلالت ميكند.يانگ با جيم جارموش براى ساخت موسيقى فيلم «مرد مرده» همكارى داشته و نتيجه همكارى اين دو پديده عالم موسيقى و سينما به خلق آثارى منجر شد كه هم تصاوير و هم موسيقى منحصر به فردى داشت. بداهه نوازى هاى يانگ بر روى تصاوير جارموش خاطره اى براى بيننده فيلم به جا مى گذارد كه اگر فقط به موسيقى اين فيلم گوش كند ناخودآگاه به ياد تصاوير فيلم مى افتد.

|+| نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت توسط بابک رستمی|

