تبليغاتX
سینما آنلاین - آلخاندرو و گونزالز ايناريتو
سینما آنلاین
آدرس وبلاگ :: تماس با مدير ::
آلخاندرو و گونزالز ايناريتو

مکزیک بر پرده سینما

اين كارگردان مكزيكي حالا معروف و معتبر، در 15 آگوست 1963 در مكزيكوسيتي مكزيك به دنيا آمد و فعاليت هنري‌اش را به عنوان مسوول انتخاب موسيقي در يك شبكه راديويي آغاز كرد. همزمان با اين كار كه در 21‌سالگي شروع كرده بود، تصميم به تحصيل در رشته سينما و ادبيات نمايشي گرفت. پيش از اين كه كارگرداني را پيشه كند، فعاليتش را با ساختن موسيقي متن آغاز كرده بود.

در همين دوران بود كه با گيرمو آرياگاي نويسنده آشنا شد. اين آشنايي تاثير مهمي در روند فيلمسازي و آينده ايناريتو گذاشت، طوري كه خيلي‌ها حداقل نيمي از موفقيت فيلم‌هاي اين فيلمساز را مديون فيلمنامه‌هاي بشدت دقيق و حساب‌شده و غيرمتعارف آرياگا مي‌دانند. ايناريتو و آرياگا ابتدا قصد داشتند كه چند فيلم كوتاه درباره مكزيكوسيتي بسازند. پس از گذشتن مدتي طولاني و نوشتن طرح‌‌هايي زياد، سرانجام روي طرح عشق‌ سگي به توافق رسيدند. به گفته خود ايناريتو، آن دو سه سال تمام فيلمنامه را 36 بار بازنويسي كردند. فيلم از سه قصه مجزا تشكيل ‌شده كه به گونه‌اي به هم ربط پيدا مي‌كنند: شخصيت‌هاي سه اپيزود فيلم، از طريق يك صحنه تصادف شديد بين دو اتومبيل به هم ربط پيدا مي‌كنند. ماشين اكتاويا كه قصد دارد با شرط‌بندي روي جنگ سگ‌ها پول جمع كند و با همسر و برادرش  فرار كند، با سرعت با ماشين والريا برخورد مي‌كند كه پس از اين حادثه معلول مي‌شود و زندگي‌اش با يك سردبير مجله كه همسر و فرزندش را به خاطر او رها كرده دچار بحران مي‌شود. از سوي ديگر مرد پير و ولگردي كه با چند سگ زندگي مي‌كند در نزديكي صحنه تصادف حضور دارد. او سگ زخمي اكتاويا را با خود مي‌برد تا درمانش كند، ضمن اين كه او از طريق آدم‌كشي قصد دارد پولي براي دخترش فراهم كند. او سرانجام پس از فراهم كردن اين پول و گذاشتن آن براي دخترش سر به بيابان مي‌گذارد. فيلم در جشنواره كن در سال 2000 موفقيت بزرگي به دست آورد و جايزه اول هفته منتقدان جشنواره را دريافت كرد و نامزد دريافت جايزه اسكار بهترين فيلم غيرانگليسي زبان سال شد. ايناريتو در عشق سگي با ساختار و شيوه روايي و فرمي متفاوتي  كه البته پيش از اين نيز در تاريخ سينما نمونه‌هايي داشته  و با تكنيك دوربين روي دست و شيوه فيلمبرداري متفاوت اپيزودهاي مختلف فيلم (براي قصه اول و سوم از نگاتيو 800 V استفاده شد كه نوعي نگاتيو دانه‌دار و با كنتراست بالاست، ولي براي قصه دوم از نوع ديگري از نگاتيو استفاده شد كه تصاوير شفاف‌تر و تميزتري به دست مي‌داد)‌ داستان زندگي‌هايي را روايت كرد كه شايد در نگاه اول ارتباطي با هم نداشته باشند، اما يك حادثه معمولي مثل تصادف اتومبيل آنها را به هم ربط مي‌دهد و روي زندگي شخصيت‌هاي مختلف فيلم تاثير مي‌گذارد (اين همان تمي است كه بعدها ابوالحسن داوودي در تقاطع از آن استفاده كرد)‌. پس از استقبال فراواني كه از عشق سگي شد، ايناريتو در سال 2002 براي ساخت يكي از اپيزودهاي فيلم 11‌دقيقه و 9 ثانيه و يك فريم: 11 سپتامبر كه درباره حمله تروريستي 11 سپتامبر بود انتخاب شد و با ساختن بخش مكزيك آن نامش در كنار فيلمسازاني چون شان پن، كن لوچ، ويم وندرس و... قرار گرفت.

با موفقيت عشق سگي ايناريتو توانست با همكاري فيلمنامه‌نويس‌اش دومين فيلم بلندش 21 گرم را در هاليوود بسازد. فيلم اين بار به زبان انگليسي و با حضور بازيگران هاليوودي چون شان پن، نائومي واتس و بينسيودل تورو ساخته شد كه هر سه آنها به خاطر بازي در اين فيلم نامزد دريافت جايزه اسكار شدند.

21 گرم به لحاظ شيوه اجرايي و فرم روايي‌اش تجربه‌اي بشدت راديكال‌تر از عشق سگي و يكي از نمونه‌هاي نادر تاريخ سينماست. مي‌گويند هر انساني در لحظه مرگ 21 گرم از وزنش كم مي‌شود. گيرمو آرياگا گفته: «من نمي‌توانم روي قطعيت اين نظريه بحث كنم. عده‌اي از پزشكان، افراد در حال مرگ را وزن كرده‌اند و متوجه شده‌اند كه آنها درست در لحظه مرگ 21 گرم سبك‌تر مي‌شوند. من خواستم اين موضوع را استعاره‌اي از وزن و بار انسان‌هاي درگذشته بر بازماندگانشان بگيرم؛ وزني كه خيلي سنگين‌تر از فقط 21 است». همين ايده بود كه درونمايه اصلي 21 گرم را تشكيل داد و نام فيلم هم از آن گرفته شد. 21 گرم كه فيلمي درباره مرگ و فلسفه آن است؛ از قطعات پراكنده يك داستان و بدون هيچ ترتيبي تشكيل شده كه بخش‌هاي مختلف فيلم را تشكيل مي‌دهند. اگر بخواهيم داستان فيلم را سرراست تعريف كنيم مي‌توانيم اين طور بگوييم كه جك، مردي كه در گذشته خلافكار بوده و حالا يك مسيحي مومن است، در يك تصادف باعث مرگ يك مرد و دو دخترش مي‌شود و از صحنه حادثه فرار مي‌كند. مرد دچار مرگ مغزي مي‌شود و همسرش كريستينا قبول مي‌كند كه قلبش را به بيماري كه نيازمند است، اهدا كند. اين اتفاق باعث شكل گرفتن روابطي بين جك و مردي كه با پيوند قلب نجات يافته و كريستينا مي‌شود. 21 گرم يكي از آثار نمونه‌اي تاريخ سينماست و با اين كه مجموعا از 109 صحنه پس و پيش شده به لحاظ زماني تشكيل شده، اما اين ساختار و شيوه روايت تماشاگر را آزار نمي‌دهد و تا پايان به ديدن آن مشتاق نگه مي‌دارد. ساختار فيلم به گونه‌اي است كه چنين شيوه‌اي اصلا متظاهرانه و آزارنده به نظر نمي‌رسد و كاملا در خدمت مفاهيم و درونمايه‌هاي فيلم است. اين كه چطور بي‌آن‌كه بخواهيم وارد زندگي يكديگر مي‌شويم، اين كه چطور گاه سرنوشت آدم‌ها دست خودشان نيست و بي‌آن‌كه بخواهند بر سرنوشت ديگري هم تاثير مي‌گذارند و بالاخره مفهوم زمان و اين كه چطور با گذشت زمان، هيچ كاري جز افسوس براي آنهايي كه از دستش داده‌اند باقي نمي‌ماند. ساختار غيرخطي و چندپارگي فيلم انتخاب آرياگاي فيلمنامه‌نويس بود. او موفق شد كه تداوم حسي صحنه‌ها را رعايت كند. هرچند به گفته خودش در ميان فصل‌ها و نماهاي پراكنده فيلم فقدان اطلاعات اساسي داستان كاملا حس مي‌شود، اما سعي شده كه در هر حال تداوم حسي صحنه‌ها رعايت شود.

ايناريتوي كارگردان 21 گرم را فيلمي درباره اميد و روشني دانسته و اين كه در پايان همه شخصيت‌ها به چيزهايي مي‌رسند كه به آنها ياد مي‌دهد چطور آدم‌هاي بهتري باشند. موفقيت 21 گرم راه را براي ساختن سومين فيلم ايناريتو (بابل)‌ باز كرد. همچنان با همان شيوه روايي و فرمي و نقش پررنگ تصادف در زندگي آدم‌ها، فيلم در چهار كشور و چند بازيگر مهم و معروف ساخته شد. بخشي از فيلم در مراكش مي‌گذرد كه شخصيت‌هايش يك مرد چوپان و دو پسر نوجوانش هستند كه با تفنگ به يك اتوبوس توريستي شليك مي‌كنند كه سوزان (كيت بلانشت)‌ و همسرش ريچارد (براد پيت)‌ در آن هستند.

گلوله به سوزان اصابت مي‌كند و از سوي ديگر در آمريكا زني مكزيكي كه از دو فرزند ريچارد مراقبت مي‌كند، منتظر بازگشت او و سوزان است. بخشي از داستان هم در ژاپن اتفاق مي‌افتد كه در اين بخش با دختر كر و لالي مواجهيم كه مادرش را از دست داده و به دليل غيبت‌هاي طولاني پدرش، نيازهاي عاطفي خود را از راه‌هاي ديگري تامين مي‌كند. در نهايت مثل دو فيلم قبلي ايناريتو، همه اين روايت‌ها و اپيزودها به هم گره مي‌خورند و سرنوشت شخصيت‌ها با هم ارتباط پيدا مي‌كند. عنوان فيلم اشاره دارد به اسطوره عهد عتيق در سفر پيدايش. اين‌كه پس از توفان نوح و پراكنده شدن فرزندان نوح در نقاط مختلف زمين، جمعيت دنيا كم‌كم زياد شد و به طرف شرق كوچ كرد تا به جايي به اسم بابل رسيد. مردمي كه در آنجا زندگي مي‌كردند تصميم گرفتند شهري بزرگ و برجي بلند در آن بسازند. اما خداوند كه ديد همه مردم متحد شده‌اند و اگر همين طور پيش برود، در آينده هر كاري كه بخواهند انجام مي‌دهند، زبان آنها را تغيير داد تا حرف يكديگر را نفهمند. اين باعث شد كه مردم ديگر نتوانند آن شهر را بسازند و باز در سطح زمين پراكنده شدند. به همين دليل آن شهر بابل (به معناي اختلاف)‌ ناميده شد. ايناريتو در بابل اين حكايت را دستمايه‌اي قرار داده براي نشان دادن پراكندگي و ناتواني در ايجاد ارتباط بين انسان‌هاي معاصر. ايناريتو در بابل البته سياسي‌ترين فيلم كارنامه‌اش را هم ارائه داده، به گونه‌اي كه اگر در عشق سگي و 21 گرم رابطه بين انسان‌ها بدون در نظر گرفتن (يا با كم رنگ بودن)‌ مناسبات اجتماعي  سياسي آنها تصوير مي‌شد در بابل كه در جغرافياي بسيار وسيع‌تري جريان دارد، مشكلات و موانع سياسي و ديپلماتيك در تاثير بر سرنوشت آدم‌ها، كاركردي قوي و موثر دارند. هرچند خود ايناريتو معتقد است بابل فيلمي درباره مرزهاي فيزيكي نيست، بلكه بيشتر درباره مرزهايي است كه در درون ما وجود دارد. ايناريتو همچنين گفته كه بابل را به قصد ساخت فيلمي درباره تفاوت بين انسان‌ها شروع كرد، اما بعدها فهميد كه فيلم درباره اين است كه چه چيزهايي آدم‌ها را به هم نزديك مي‌كند. ضمن اين‌كه براد پيت يكي از متفاوت‌ترين بازي‌هاي كارنامه‌اش را در نقش مردي ميانسال در اين فيلم ايفا كرد. بابل در پنجاه و نهمين جشنواره كن جايزه بهترين كارگرداني را نصيب ايناريتو كرد و در مراسم اسكار نامزد هفت جايزه شد كه از آن بين اسكار بهترين موسيقي متن به گوستاوو سانتائولايا رسيد.

به غير از همكاري هميشگي ايناريتو با  آرياگا، سانتائولاياي آهنگساز هم همكار هميشگي ايناريتو بوده كه فعاليتش را در اين زمينه به طور رسمي با فيلم عشق سگي آغاز كرد و با موسيقي 21 گرم توانست اعتبار زيادي كسب كند. اسكار او براي بابل پس از كوهستان بروكبك، دومين اسكاري است كه نصيب اين آهنگساز شده است.
همچنين بايد به همكاري مستمر ايناريتو با رودريگو پريتوي فيلمبردار نيز اشاره كرد كه بخش زيادي از تاثير فيلم‌ها (از جمله حركت‌هاي دوربين روي دست)‌ حاصل مهارت و توانايي اوست. ايناريتو با ساختن اين سه فيلم، حالا يكي از معتبرترين فيلمسازهاي مكزيكي است كه توانسته دامنه فيلمسازي‌اش را به فراتر از مرزهاي اين كشور گسترش دهد.

|+| نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387 ساعت توسط بابک رستمی|